تبليغاتX
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر -
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات

ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر

سینه گو شعله ی آتشکده ی فارس بکش

دیده گو آب رخ دجله ی بغداد ببر

دولت پیر مغان باد که باقی سهل است

دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده

وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

دوش می گفت به مژگان درازت بکشم

یارب از خاطرش اندیشه ی بیداد ببر

حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار

برو از درگهش این ناله و فریاد ببر

 

... یک ساله شدیم! 

 

+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 23:50 توسط م.س.م |